۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

یه پاتو برچین


سید سلمان خلیفه سلطانی
 .

این بار صدای انفجار نزدیک تر از همیشه بود؛
روی تخت بیمارستان به هوش آمد.
هنوز نمی دانست چه شده، تا این که دخترکش بدو بدو پرید روی تخت و گفت:
"بابایی ناراحت نباشیا من اصن گل یا پوچ رو بیشتر از اتل متل توتوله دوس دارم".
.

همشهری داستان – خرداد 90
**
.
توضیح من: این داستانک خیلی زیباست و من حیفم می آید، کسی که شاید به راحتی متوجه موضوع آن نشده، همین طور از کنارش رد شود ... عنوان داستان - که آخرین خط از شعر  بازی اتل متل توتوله است - در فهم آن خیلی کمک می کند و توجه به این که پدر ِ روی تخت بیمارستان، احتمالا حالا "پا" ندارد، و آن مهربانی دخترک، که بار همه زیبایی را به دوش کشیده ...
.
.
.

۱۰ نظر:

  1. اتفاقا خوب شد توضیح دادید
    متوجه نشده بودم چطور این حرف رو زد

    پاسخ دادنحذف
  2. خیلی قشنگ می نویسی ... خیلی...

    پاسخ دادنحذف
  3. kaveh khoshkhah در گودر نوشته:


    لایک به داستان آنلایک به توضیحات. کسی که داستان رو نفهمیده با توضیحات اون چیزی که باید بفهمه رو نمی فهمه

    پاسخ دادنحذف
  4. من هم به زحمت راضی کردم خودمو برای توضیح ولی با دلیل شما هم کاملا مخافم. حتما کسی که داستان رو نفهمیده، با این توضیح می فهمه. چطور میگید نمی فهمه؟

    پاسخ دادنحذف
  5. شاهاب در گودر نوشته:

    دوس دارم
    قاعدتن توضیحش اضافه بود دیگه

    پاسخ دادنحذف
  6. شاهاب در گودر نوشته:


    به نظر من لذت داستان رو گرفتی . باید داستان ذهن رو درگیر کنه و خود خواننده بعد از غور در داستان و فاکتورهایی که ارایه شده مطلب رو بگیره. تمام لذت ادبیات و این زبان استعاری به همین کاوش هست وگرنه نویسنده میتونست خیلی سر راست جرفش رو بزنه. مطمئنن از اثر گذاری بیشتر هم برخورداره
    الته دیگر دوستان اهل فن هستند و من زیاد این زمینه رو تخصصی دنبال نمیکنم

    پاسخ دادنحذف
  7. شاهاب جان! درسته. من هم به راحتی این کارو نکردم ولی اینجا وبلاگیه که از هر چی می نویسه و خواننده ها تیپ های مختلفی دارن که چه بسا بعضی هاشون اهل داستان خودندن نباشن. شما بذار به حساب تشویق برای خوندن داستان

    پاسخ دادنحذف
  8. zhurak در گودر نوشته:


    باید اعتراف کنم اگر توضیحتون نبود من متوجه نمیشدم چون اصلا تیتر رو ندیدم

    پاسخ دادنحذف