۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

پرسش و پاسخ وبلاگی؛ آینده از آن حزب الله – راز سر به مُهر



توضیح اول: اینجا اشاره ای داشتم به پیشنهاد خوب نویسنده محترم وبلاگ "آینده از آن ِ حزب الله". دیروز (چهارشنبه) آقای صفا متن ارسالی مرا که مقدمه ای داشت و چهار سئوال، در وبلاگ خود منتشر کرد، در ادامه هم جواب هایش را به سئوالاتم(+). عنوان پست هم پیشنهاد خودم بود: "یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد". برای رویت متن کامل نوشته من در وبلاگ "آینده از آن ِ حزب الله"، به خود ِ وبلاگ مراجعه کنید. من برای جلوگیری از اطاله کلام، تنها متن چهار پرسش خودم از آقای صفا، چهار جواب ایشان به سئوالاتم و البته نقدهایم بر این جواب ها را این جا می آورم. در متن ارسالی ابراز امیدواری کرده بودم که آقای صفا در پاسخ ها پا را از اصول نظری و آرمانی فراتر بگذارند و به آن چه جلوی دیدگان همه قرار دارد هم بپردازند. امیدوارم آقای صفا، نقد من بر جواب هایش را در ادامه همان پست منتشر کنند. حالا طبق قراری که با هم داشتیم من آماده ام متن مستقلی از طرف آقای صفا (مستقل از این سئوالات من) را در وبلاگم بی کم و کاست منتشر کنم که عنوانش را فعلا می دانم: "چهار سوال ساده از جنبش سبز”.

***
.
پرسش اول من: “حفظ نظام” وسیله است یا هدف؟ اگر وسیله است، هدف کدام است و اگر هدف است، وسیله ها کدامند؟
.
پاسخ آقای صفا: بلاشک نظام اسلامی تنها “وسیله” و البته “وظیفه‌ی دینی” برای رسیدن به هدف است که آن هدف همانا گسترش آرمان‌های الهی می‌باشد.
.
نقد من بر پاسخ آقای صفا: این یک جواب آرمانگرایانه و البته گنگ است. جدای از این،  من "حفظ نظام  موجود" را مورد پرسش قرار داده ام که با خود نظام اسلامی لزوما یکی نیست. این مهم ترین سئوال من بود ... اگر حتی همین جواب را مبنا قرار دهم، دوست دارم بپرسم آیا "گسترش" آرمان های الهی به معنی محول کردن مدام و مدام نیل به "هدف" به آینده ای "نامعلوم" نیست؟ چون هزار سال دیگر هم می تواند حفظ نظام در مرحله "گسترش" آرمان های الهی باقی بماند و باز همچنان یک متهم به جنایت در نظام اداری کشور صعود کند، دروغ مباح و چه بسا واجب باشد، نه اقتصاد به سامان باشد نه اوضاع اجتماعی و فرهنگی کشور، نه دنیای مردم آباد و نه آخرت آباد. تعجب نمی کنید سه دهه بعد از شروع گسترش آرمان های الهی در روی زمین توسط ما، "شیطان پرستی"، "سلفی گری" و پایین آمدن سن فحشا و فساد و گسترش اقبال مردم به رسانه های خارجی، دغدغه مسولان انتظامی و امنیتی کشور است؟ ...  آرمان های الهی مگر قرار است به چیزی جز "سعادت" انسان ها منجر شود؟ مگر حضرت علی (ع) به نقل از رسول اکرم - که مکرر این جمله را ادا می‏کرده اند – نگفته اند: "لن تقدس امة حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیر متعتع" – "هیچ قوم و ملتی به مقام قداست (ارزش ستایش داشتن) نمی‏رسد مگر آنکه‏ به مرحله ای برسند که ضعیف، بدون بیم و ترس و بدون لکنت زبان، حق خود را از قوی بازستاند". ایران امروز ما یک "لُکنتستان ِ بزرگ" است. حاشا نکنید برادر. چرا باید برای نقض مسلمات اصول اخلاقی، و مهم تر از همه "حفظ جان و آبروی مومن"، همیشه توجیه های خوب و دهان پرکنی نزد برخی دوستداران  مصمم نظام وجود داشته باشد؟
.
*
پرسش دوم من: آیا معتقدید نظام جمهوری اسلامی مرحله ثبات را سپری کرده؟ چرا؟
.
پاسخ آقای صفا:  در پاسخ به سوال دوم لازم است که منظور از ثبات مشخص شود.
اما اگر منظور از منظر علوم سیاسی و همان مراحل “زایش” و “گذار” انقلاب‌هاست، با توجه به همان “وسیله” و نه “هدف” بودن نظام باید عرض کنم انقلاب اسلامی هیچ گاه از مرحله “زایش” خارج نخواهد شد.
توضیح بیشتر اینکه ما اعتقاد داریم بسیاری از مشکلات اقتصادی؛ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به علت این است که برخی کارگزاران  به “حکومت اسلامی”  بیشتر از “انقلاب اسلامی” بها می‌دهند! فلذا ما همیشه آماده هستیم تا انقلاب در انقلاب کنیم برای حفظ آرمان‌های انقلاب. و بارها این اتفاق در انقلاب اسلامی افتاده که شاید یکی از آخرین موارد آن “۳ تیر” و رای به رایحه‌ی‌ خوش خدمت بود در مقابل جریانی که ما آن را با نماد آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم و البته این یک مورد  انقلاب در انقلاب، در سال ۸۸ تکمیل شد.
و هر بار دیگر که ملت تحت روشنگری‌های “رهبری” احساس کند نیاز به انقلابی در انقلاب است برای حفظ آرمان‌های انقلاب، قطعا وارد عمل خواهد شد و نظریه‌ی “مرگ تدریجی انقلاب‌ها” را باطل می‌کند.
اما اگر منظور شما از ثبات، از منظر علم حقوق است، باید عرض کنم که  بر اساس آیتم‌های حقوق بین الملل “انقلاب اسلامی” هم مورد پذیرش سازمان ملل متحد قرار گرفته و هم مورد پذیرش توسط عرف بین الملل که ” تبادل سفیر ” بارزترین ویژگی این امر است.(البته آیتم‌های دیگری هم وجود دارد که نشان می‌دهد انقلاب نه صرفاً یک عضو، بلکه یک عضو قدرتمند و تاثیر گذار در جهان است)
.
نقد من بر پاسخ بالا: همه استدلال های آرمانی و نظری به کنار؛ استناد به انتخاباتی هم که ناظران سلامت اش از طرفداری آشکار از یک سوی انتخابات، مطلقا ابایی نداشته اند کار منصفانه و عادلانه ای نیست. سئوال را خیلی ساده تر می کنم: چرا نظام با همه ثبات و اقتدارش اجازه برگزاری یک مجلس ترحیم برای اموات نمی دهد؟ چرا اصلا باید یک تجمع نیاز به مجوز داشته باشد؟ یک تجمع یا یک مجلس ترحیم بدون پلیس و ماموران بسیار، استواری کدام بنا را تهدید می کند مگر؟ نظام به ثبات هم رسیده باشد، بسیاری از ماموران و مدیرانش در اعماق قلب خود به آن باور ندارند. این را بی تابی ها در مواجهه با انتقاد و مخالفت ها ثابت می کند.

*
پرسش سوم: آیا هیچ گاه به خود فرصت تردید در درستی باورهایتان می دهید؟
.
پاسخ: پاسخ این سوال شما هم مثبت است و فکر می‌کنم همین پیشنهاد تبادل پست وبلاگی مهم‌ترین مصداق آن می‌تواند باشد.
.
نقد من بر پاسخ: می خواستم بدانم بر وزن "بت پرستی" آیا "عقیده پرست" هم هستید؟!  این پیشنهاد تبادل پست وبلاگی هم لزوما به معنای آمادگی شما به تردید در باورهایتان نیست. بیشتر می تواند نشانه مهربانی تان باشد، که بهانه ای باشد از موضع برتری و پیامبری، گمراهی را به راه راست خودتان هدایت کنید. این صلبیّت نه می تواند تنها از آن شما، که حتی من ِ نوعی هم باشد. این مساله از جمله وقتی روشن می شود که مشخص شود مبنای قضاوت مان "حق"است یا "اشخاص"؟ لابد بهتر از من توصیه حضرت علی را در این باره می دانید ("ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایة الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد" -  وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۵ / و این که " حق معيار افراد است نه افراد معيار حق").
.

توضیح بعدی آقای صفا: با تشکر از آقا محمد، پاسخ به نقد دو پاسخ بالا را ضمن متن ارسالی و در ذات متن سوالات بیان می‌کنم. اما در توضیح و نه پاسخ به این نقد شما کوتاه عرض کنم، شما واقعیت ملموس و عینی را رها کرده و به نیت خوانی من پرداختید. به هر حال هدف من از این تبادل هر چه که باشد، قطعاً سطوری که مخالف با عقیده‌ی من است، وقتی توسط من خوانده می‌شود، اگر از استحکام برخوردار باشد، چه من بخواهم و چه نخواهم محلی می‌شود جهت تردید در عقایدم که من خودم آن را پیشنهاد دادم. فکر می‌کنم واقع نگر باشیم بهتر باشد.
.
*
سئوال آخر  من: چرا تاریخ تولد مقام رهبری (۲۴ تیر) را تبدیل به آدرس وبلاگ تان کرده اید؟
.
پاسخ آقای صفا: قاعدتاً  آدرس وبلاگ یک امر شخصی است اما به هر حال پاسخ شما اینکه ۲۴ تیر قرارش دادم تا همیشه چیزی را که دوست می‌دارم را به من متذکر شود و البته اگر امکانش بود مدت‌هاست به فکر این هستم روی Kabiri.COM دایرکتوری‌ش کنم تا همیشه به فکر اولین شهید وقایع تلخ  88 ، یعنی شهید حسین غلام‌کبیری هم باشم.
.
نقد من بر این پاسخ: در هر صورت برای شما "اشخاص" مهم اند؛ نه چرایی و چگونگی شان. وقتی "تاریخ تولد" یک مقام این همه برایتان مهم و ارزشمند می شود، یعنی هم شأن به گفته خودتان نام یک "شهید"، احتمال این که بتوانید نقدی به حق بر رهبری را بپذیرید، اگر نگوییم به "صفر"، که به حداقل می رسد. شما و خوانندگان وبلاگتان از یادآوری مدام این تاریخ تولد چه بهره ای می برید؟ جز این که خواسته و ناخواسته انسانی را در ذهن خود هاله قدسی می بخشید؟ ... و مگر خود رهبری مانور روی تاریخ تولدشان را منع نکرده بودند؟ این لینک را هم حتما ببینید!
.

توضیح بعدی آقای صفا: اولا من عرض کردم بحث شخصی‌ است و این صرفاً یک اِلمان برای شخص من می‌باشد. مضاف بر اینکه تاریخ تولد رهبر محبوب انقلاب هم ۲۴ تیر نیست!
اما به هر حال، شما توجه داشته باشید باز نیت خوانی بر اساس پیش ذهنیت خودتان انجام دادید، بدون اینکه دقیقاً مشخص کنید از چه طریقی به این موضوع رسیدید. ضمن اینکه بهتر است اول مبنایی بحث قبول یا رد ولایت فقیه را مطرح کرده بعد به این موضوع بپردازیم.
در هر صورت متشکرم از شما برای شرکت در این بحث و متن سوالات خودم را فردا برای شما ارسال می‌کنم که در وبلاگ‌تان قرار دهید.
.
من: شما که تکذیب نکرده بودید مناسبت 24 تیر تولد رهبری نبوده! در ضمن لوگوی وبلاگ تان هم نشان از حب خاص تان نسبت به مقام رهبری است. این هر دو، یا حتی یکی به تنهایی - تاریخ تولد و لوگوی وبلاگ تان - نتیجه  می دهد ممکن است نتوانید نقدی را بپذیرید ... در هر صورت من هم از شما واقعا ممنونم و منتظر یادداشت تان هستم.
.
.