۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

به احترام قصّاب شام


آه خدای من ... نه ما، نه شیطان بزرگ، نه رژیم غاصب صهیونیستی، دلمان نمی خواهد "بشار اسد" جان سقوط کند؛ هر کدام مان به دلیلی ... دیروز هم که ماموران بشار جان حمام خون به راه انداختند در شهرهای سوریه، به هیچ جای قبای هیچ کدام ما برنخورد. فتنه گر باید کشته می شد خب ... ما حتی نمی رویم جلوی سفارت سوریه در تهران، بوق بزنیم. این یکی قصاب، رفیق است ... راستی مسافر زینبیه ندارید در بین فک و فامیل؟ چک کردید ببیند برگشتنی به لباس شان، و سوغاتی هایشان، خون نپاشیده باشد؟
*
جایی سراغ دارید، بشود داد زد، هوار کشید، که مجوز نخواهد؛ که غصه این همه خون های ریخته، این همه جان های تمام شده را فریاد کرد؟ ... از منامه تا مصراته، از درعا تا صنعا
*
گورستان های شهرهای مسلمانان، این روزها چه پر رفت و آمد شده، چه پر شیون و نفرین شده ... سیاهی کف خیابان ها به سرخی می زند ... کجایی دین رحمانی؟
*



پ.ن: ایرنا: دمشق ظهر جمعه آرامي را پشت سر گذاشت(+).
.
.