۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

چهارپاره – 21


این روزهای اخیر چند باری هم وزیر خارجه و هم سخنگوی وزارت خارجه، کشورهای عربی منطقه رو به حُسن همجواری و پرهیز از اظهارات شتاب زده دعوت کرده اند ...  جالبه که صدا و سیمای خودمون روی تصاویر راهپیمایی اعتراضی مردم بحرین سرودهای حماسی پخش می کرد، همین ماه قبل! اینا حُسن همجواری بود یعنی؟ ... شنیدین بعضی ماهی ها حافظه چند ثانیه ای دارن؟!  اینا یعنی واقعا خودشون ماهی ان یا مردم رو ماهی فرض کردن؟!

*

دیروز یکی از دوستان آخرین پست وبلاگ "دختر خورشید" رو با این نوت در گودر همخوان کرد: "بهاره علوی، نویسنده وبلاگ "دختر خورشید" و از اعضای کرد کمپین یک میلیون امضاء که در تصادفی در ایام عید شدیداً مصدوم شده بود متأسفانه دیروز درگذشت ... گویا تا دیروز حالش خوب بوده و خیلی هم با روحیه بوده اما به خاطر عفونت زخم گردنش شب فوت کرده".
بهاره در آخرین پست وبلاگش(+) نوشته بود: "خاطرم دور بود ... پرت بود ... انگار هزار سال پیش بود ... و بعد همینجوری که دراز کشیده بودم روی تخت و چشم هام به جعبه های چیده شده ی روی هم بود و حواسم ... نمی دونم کجا ... احساس کردم یک جایی روی سینه م داغ شد ... واقعا داغ شد ... و صدای قلبم رو شنیدم که تند می زد ... خیلی تند ... به یک خیال، به تصویر یک نگاه دور، حس کردم یک جایی توی سینه م، مالِ من نیست ... دستِ من نیست ... پره از یک نفر و نگاهش و لبخندش و عطرش ... کسی که دوست دارم".
.
یعنی این قدر که دل سوختن دارد این "دوست داشتن (های) ناتمام" ... بهاره بیست سال داشته ... آرمان هم به نکته خوبی به این بهانه اشاره کرده(+)؛ این که وبلاگ میراث ماندگاری است، که وقتی بلاگر نیست، وبلاگش برای همیشه هست. یاد وبلاگ ساجده کشمیری(+) افتادم؛ شاعر و کوهنورد هرمزگانی که دو سال قبل در صعود به دماوند جان خود را از دست داد

*
کمپین نامه نویسی به میرحسین و زهرا رهنورد، ایده خوبی است ... "همین حالا قلم و کاغذ بردارید و برای رهبران جنبش اعتراضی خود نامه بنویسید، آن را در پاکت قرار دهید و روی آن آدرس خانه موسوی را بنویسید: تهران - خیایان پاستور، کوچه اختر، پلاک ۲۶، برسد به دست موسوی و رهنورد" (+) ... این یک مبارزه عاری از خشونت است، ستایش برانگیز است

*


بندرعباس را پر کرده اند از بنر و اطلاعیه "دعای ندبه" به مناسبت روز ملی خلیج فارس! بعد برای این که ملت تشویق بشن برای دعا به درگاه خداوند متعال، نوشتن: "با پخش مستقیم از شبکه اول"!

*
بعد از "جدایی نادر از سیمین"، که درباره چرایی انتخاب نام "نادر" و "سیمین" و حساسیت روی انتخاب این دو اسم، اینجا (+) چیزی نوشتم، در رمان "استخوان خوک در دستان جذامی"، نوشته مصطفی مستور، به یک "سیمین" دیگر بر خوردم که "محسن" می خواهد از او جدا شود! چند روز بعد تکرار "هنرپیشه"، ساخته محسن مخملباف، را دیدم که همسر قهرمان فیلم "سیمین" است با بازی معتمدآریا که لابد ماجرایش را می دانید. بعد دوباره در مجموعه داستان "چند روایت معتبر" از مستور، با سیمین دیگری مواجه شدم که درد زایمان گرفته و تنهاست و دستش به جایی نمی رسد ... این اسم "سیمین" مثل این که جذابیت خاصی برای هنرمندان داشته، یا این که نمی دانم چرا همش جلوی چشم من سبز می شود
.
.