۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

این فتنه زیاد است، شما مختارید


همشهری جوان – شماره بیست و نه آبان 89 – محسن امین
*



"در جنگ شهری، زنان نیمی از لشکرند". این دیالوگ برگزیده من از قسمت هفتم سریال مختارنامه است که از زبان ابن زیاد جاری می شود. او با همین منطق، زنان کوفی را علیه شوهرانشان که پشت دارالحکومه جمع شده اند، می شوراند؛ زنانی که غم نان و ترس از آینده بچه ها، تا جایی به هول و ولا می اندازدشان که به خودشان اجازه می دهند نگهبانانی را که مانع راهشان شده اند تهدید به برداشتن قبا و ... بکنند و مردان، تسلیم فتنه ابن زیاد و خواسته به ظاهر کم زنان شان می شوند.
صحنه، میدان نفاق است و حق و باطل نامشخص اما مهم تر از آن، مشکل دنیا و غم نان است که قبل از این که بحث به حق و باطل بکشد، کار را یکسره می کند و "مسلم" تنها می ماند.
سریال، در سکوت جمعه شب تمام می شود اما ناله های تیتراژ پایانی نمی گذارد که به فکر فردا صبح باشم که اول هفته است و وقت کارزار روز و دنیا طلبی.
به همسرم می گویم: اگر من هم رفته بودم، تو هم می آمدی سراغم که برگرد سر خانه و زندگیت، که یخچال خالی است؟
سکوت می کند، سعی می کند طفره برود از جواب؛ می گویم: می آمدی یا نه؟ می گوید: ...
فردا به خانم های همکار که می رسم، همین را می پرسم، جواب مشابه است.
فکر می کنم از بقیه هم بپرسم: آقایان اگر کوفی بودید، می رفتید در جمعی که با مسلم بیعت کرده بودند و اگر همسرتان، با چنین وضعی می آمد دنبالتان، می رفتید یا می ماندید؟
خانم ها، اگر همسرتان در آن کارزار بود چه می کردید؟
جواب بدهید، محرم نزدیک است!