۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

روزنامه نگاران ایرانی - شماره 20 - "زندگی"

شماره بیستم نشریه "روزنامه نگاران ایرانی" با موضوع "زندگی" به سردبیری همایون خیری منتشر شد. یادتان نرفته که "روزنامه نگاران ایرانی" یک گروه فیس بوکی است که اعضای آن به صورت دوره ای در باره موضوع مورد توافق قلم می زنند (کار گروه همزمان با انتخابات و وقایع بعد از آن تقریبا مختل شده بود) ... حاصل کار هم در وبلاگ اصلی گروه منتشر می شود و هم صفحه بندی روزنامه ای می شود برای پرینت گرفتن و خواندن مطالب. کار صفحه بندی این شماره به عهده بهنام صالحی بوده و مطالبی با موضوع "زندگی" به قلم همایون خیری، مجید آل ابراهیم، رودی برومند، نسیم راستین، وحید پوراستاد، پرشین سعیدواقفی و من در آن درج شده.


نوشته من در این شماره با عنوان "من عاجزم از وصف زندگی" این است:

"کاش می‌شد امروز نرون زنده بود و برای ما از "زندگی" می گفت و ما هم آن قدر نترس بودیم که مدام به یادش می‌آوردیم چطور توانست شهری را به آتش بکشد و بعد بنشیند و چنگ بزند؟ کاش می‌شد امروز چنگیز و تیمور زنده بودند و برای ما از زندگی می‌گفتند و ما هم آن قدر نترس بودیم که مدام به یادشان می‌آوردیم که چطور توانستند مناره بسازند از سرهای بی تن؟ کاش می شد امروز استالین زنده بود و برای ما از زندگی می‌گفت و ما هم آن قدر نترس بودیم که مدام به یادش می‌آوردیم که چطور توانست حکم اعدام یک جای پنج هزار نفر را امضا کند و بعد همان شب بنشیند به تماشای فیلم کمدیِ روز؟ ... و هیتلر در اروپا، و پینوشه در شیلی، و سوهارتو در اندونزی، و مائو در چین، و صدام در عراق، و میلوسوویچ در بوسنی، و ... و ...!اصلا چه اهمیتی دارد که من از "زندگی" بگویم؛ از فاصله متنوعِ بین تولد اتفاقی و مرگ حتمی! ... من اصلا عاجزم از وصف زندگی وقتی که جانشین خدا بر زمین به راحتی چنگ زدن و مناره ساختن و امضا کردن و فیلم دیدن، تخم مرگ در مزرعه مردمان می‌کارد. گاهی تکرار یاد فلورانس نایتینگل و مادر ترزا و ریزعلی خاجوی و همه کسانی که مرگ را با عشق از مردمان رانده اند، برای تسکین دردِ این عجز و برای همچنان امیدوار بودن، شاید تنها کار درست باشد".