۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

نامه‌ی سی و پنجم


سلامْ تنها خوب
همیشه فکر کرده‌ام اولین بار چه کسی، با کدام قصد و نیّت، با کدام ژرف‌اندیشی و طبع نازک، «تن» را با «ها» جمع بست؛ رسید به «تنها» تا از آن، معنای منفرد و یکه و واحد و  احد را قصد کند؟! انگار که آب روی آتش بگذاری تا سرد شود! لابد همه کلمه‌ها داستان خودشان را دارند؛ همه کلمه‌ها و این وسط مگر چند کلمه این طوری هست که جمع بسته می‌شود تا مفرد شود؟! همه مسئله و نکته هم در فاصله‌ای است که بین «تن» و «ها» - ابزار جمع بستن - حذف شده تا منفرد بودن حاصل شود.
و تازه بین این همه کلمه چرا «تنها»یی که این  همه برای بسیاری قبله و گذر پالودن روان بوده، برای بسیاری فرصت از دست رفته، برای بسیاری مایه و دلیل هراس؟ یک کلمه با معنا و حسی  این همه تنیده در روح و روحیات تک تک آدمها!
.
دل‌آرام! «تنها» کلمه بسیار عجیبی است.
.
.