۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

چرا قفل بر در ِ خانه سینما؟


اگر که باز کردن معبری بزرگ در میدان مین ِ مجوز به روی فیلم های لودگی زده ی ده نمکی برای کشاندن مردم به سینماها و برای القای محبوبیت فیلم های سینماگر خودی، و بر کشیدن جهانگیر الماسی تا حد داوری در جشنواره فیلم فجر که از بایکوت شدن اش بعد از حمایت از کاندیداتوری ناطق شکوه ها می کرد، و فرستادن جمال شورجه به هیات منصفه مطبوعات که شأن سینماگر معتمد را نشان داد، و صدور جواز لو دادن یاد سلحشور از فاحشه خانه ها و تاختن بر حیثیت بانوان سینماگر، و به رخ کشیدن سابقه سیاسی محمدرضا شریفی نیا و به راه و سر عقل آوردن اش، و مجازات پناهی و رسول اف به خاطر فیلمی که نساخته بودند، و جایزه و تحفه دادن به تماشاگران فیلم رانت زده «پایان نامه»، و بردن سینماگران به مجلس تنفیذ حکم ریاست جمهوری و نشاندن شان جلوی دوربین ها، و خیلی تدبیرها و ترفندها و خاصه خرجی ها و عامه گویی ها باعث شده بود، ته دل سرهنگ های فرهنگ پرداز و از جمله، مرد سینمایی دولت، جناب جواد شمقدری، که یاد مردم از سینماگری او به «طوفان شن» ختم می شود و فیلم تبلیغات ِ انتخاباتی ِ بزرگترش، قرص و گرم شود از میوه های شیرینی که در باغ سیاست های فرهنگی بار آورده اند، عمرا اگر هوس قفل زدن بر در «خانه سینما» می کردند. خواسته بودند سینما هم هلویی شود برود توی گلو، نشد، که استخوان شد و گیر کرد. حالا که اما کسانی چون مجید مجیدی و ابراهیم حاتمی کیا و رضا میرکریمی و کمال تبریزی را هم از کف رفته می بینند، چه حاجت به استخوان در گلو؟ به موی دماغ؟ به سینما؟ به خانه سینما؟ لابد می ارزد به حتی سرشاخ شدن با وجیه المله هایی چون عزت الله انتظامی، می ارزد به اعتراف به این که سینما را با خدمت زیر پرچم ما میانه ای نیست. خواسته اند جلوی رانت خواری در خانه سینما را بگیرند؟ یعنی مثلا روزی می رسد راه رانت خرید تضمین شده کتاب و آثار رفقایشان را هم ببندند؟ یا مثلا بر در وزارت اقتصاد و بانک مرکزی و ملی و صادرات و همه توصیه بنویس های دولتی و مجلسی بابت فقط یک قلم بی انضباطی مالی(!) سه هزار میلیارد تومانی، قفل بزنند؟! ... اصلا سالن های سینما باید شعبه مهدیه تهران شوند زیر علم بصیرت خودشان ... و کبک با سری که زیر برف برد، معروف شد.
.
.
.