۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

چرا بی تابند پس؟



یک بی تابی غریب در رفتار برخی مردان حکومت هست. با همه فراخی دست و بال، که هر نقدی را به راحتی به بی بصیرتی و فتنه گری تعبیر و با منتقد به دلخواه "تا" می کنند، انگار "آرام" ندارند، مثل کسانی شده اند که در خانه ارواح و اشباح هر "صدا" و "سایه"ای بهانه هراس شان می شود و سر دشمنی با صداها و سایه ها دارند. مانع شدن حتی از برگزاری مراسم تشییع و تدفین منتقدان و مخالفان، تنها ردی باریک از نشانه های این ناآرامی و بی تابی روانی است که انجامش را سپرده اند به ماموران معذور ِ دون پایه؛ رد و نشانه های بزرگ البته جاهای دیگری دارد خودش را نشان می دهد؛ جایی که رییس جمهوری کشور تهدید به "رفتار قانونی" می کند(!) اگر که به کابینه اش دست اندازی شود، یا تا این که می گوید "برادران قاچاقچی خودمان"، فرمانده کل سپاه موضع گیری می کند، یا به وزیرش، که دوست دیرینه خودش است و زیر دستش، "نامه سرگشاده" می نویسد و طرحی را که از مدت ها قبل با کلی هورا و حلوا حلوا کردن و باریکلا گفتن حجت الاسلام ها  و آیت الله ها می خواهد دانشگاه ها را "اسلامی" کند، ناگهان "سطحی" می خواند و بعد یک مشاور وزیر علوم می گوید چنین نامه ای را ما که نگرفته ایم(!)، یا افراد دستور در ملا عام می گیرند که آمار مقامات عالی جاه را زیر سئوال نبرند؛ از شدت بی سابقه بودن بی اعتمادی، نمایندگان در مجلس با "دو-دو" گفتن ِ غیرعادی، شأن رییس جمهوری را در وقت دفاع از وزیر ورزش رعایت نمی کنند و بعد او هم در جلسه دفاع از اولین وزیر پیشنهادی خودش برای وزارت راه و شهرسازی، غایب می شود ... این ها هیچ کدام نشانه "آرامش" و "اعتماد به نفس" نیست، همه و همه و همه از یک بی تابی و ملالی غریب خبر می دهد.   
.
.
.