۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

چهار پاره – 32


شناسنامه من پر از مهرهای رنگارنگ انتخابات مختلف است. مطلقا در هیچ انتخاباتی برای رای دادن تردید نداشتم. نتیجه، گاه خوشحالم می کرد، گاه ناراحت! اصلا رای دادن یعنی همین؛ استفاده از روشی معیّن (پای صندوق رفتن) برای رسیدن به نتیجه ای نامعیّن و گاه ناراحت کننده. پشیمان نیستم؛ راهی را که باید، امتحان کرده ام ... اما این بار تردیدم خیلی جدی است؛ لبالب یک یقین ِ ناخوشایند، لااقل به سهم یک برگه رأی خودم
.
*
دمکراسی یک فرآیند است نه یک حادثه. افت و خیز دارد، روند تکاملی دارد، اما کارل پوپر حرف خوبی زده به این مضمون که دمکراسی این نیست که رای بدهی کسی به حکومت برسد، دمکراسی پایین کشیدن قدرتمندان است از حکومت بی خشونت و خونریزی؛ با رأی(+) ... اما اینجا "نه" به رسمیت شناخته نمی شود، از دل "نه" ها باز "بله"ای برای خودشان بیرون می کشند. و این شعبده است. منظور من اصلا و مطلقا "تقلب" به معنای مرسوم آن، یعنی دست بردن در شمردن آرا، نیست. این به رسمیت نشاختن "نه"هاست که واقعا آزار دهنده و ناامید کننده شده.  انتخابات سال 88 شروع دوره تازه ای بود ... "فرض" کنیم  انتخابات دو سال قبل در بستری "کاملا" سالم برگزار شد، اما این "یک واقعیت" است که عده ای – به حق یا ناحق – معترض بودند و بزرگترین راهمپیایی اعتراضی و آرام بعد از انقلاب را در خیابان های پایتخت به راه انداختند. به اندازه وزن اجتماعی همان چهارده میلیون نفری که به کاندیدای مورد نظر آقایان رأی ندادند، باید اعتراض ها به روند و نتیجه انتخابات به رسمیت شناخته می شد. اما واکنش چه بود؟ از خس و خاشاک خواندن شروع شد تا دو سال بعد هنوز به اندازه "یک بار" هم مجوز اعتراض صادر نشده. وقتی من ِ نوعی به "مجوز" اشاره می کنم، می خواهم نشان دهم بر اساس چارچوب رسمی خود ِ نظام، بر پایه قانون اساسی، مدعی هستم. ما که برای فلسطینی ها و بوسنیایی ها و لبنانی ها و خیلی از عرب و عجم به خیابان ها فراخوانده شده بودیم، چرا برای خودمان نتوانستیم در خیابان داد بزنیم بی هراس از اشک آور و گلوله و دستبند؟ نقش آن چهارده میلیون نفر فقط بالا بردن رقم میزان مشارکت بود؟ یک درصد این چهارده میلیون هم، نه بیشتر، اگر به نتیجه معترض بودند، که بسی بیشتر بودند، یک و فقط یک بار قانون را طوری تفسیر نکردند که به آن ها اجازه اعتراض، و تاکید بر "نه"شان، داده شود. این یعنی چه که ساعاتی مانده به انتخابات سیستم پیامک کشور از کار انداخته شود، زندان را برای فردای انتخابات آماده کرده باشند و اساسا کهریزکی مجال وجود پیدا کند، خون ها ریخته شود و خانواده ها داغدار شوند، تا برسند به صدور سند مالکیت روی خون صانع ژاله و به حصر بردن کسانی که شده بودند روزنه امید "نه"هایی که فتنه نبود ... و سانسور و فیلترینگ وحشتناک و بی سابقه ... این خیلی فرق دارد که شما اعتراض و معترض را به رسمیت بشناسی، مجال "نه" گفتن  و مجال تشکیل محکمه ای عادل بدهی، با این که بگویی تو اصلا بیجا می کنی که معترضی؛ ای فتنه، ای انقلاب مخملی، ای جنگ نرم، بنگ – بنگ ... شرط های سه گانه خاتمی برای شرکت در انتخابات - آزادی زندانیان سیاسی، باز شدن فضای امنیتی فعلی و برگزاری انتخابات آزاد - کف شروط است که البته گمان نمی کنم  همین حداقل ها هم محقق شود از همین رو من، به سهم خودم، نمی خواهم با سر صندوق رفتن و رأی دادن، "بله" چین ها را گول بزنم؛ تشویق شان کنم که باز مرا "بله" ببیند و برای "بله"های بعدی برنامه ریزی کند ... یاد کاریکاتوری می افتم از یک انتخابات در بلاد نامسلمان ها، که در شعبه رأی گیری نوشته بود: "بله" را از اینجا بردارید ... از این طرف ... "بله" را اینجا بیندازید ... خداحافظ
.
*
جورج اورول نوشته بود "هر کسی که کنترل گذشته را به دست گیرد، کنترل آینده را به دست می گیرد" ...بیایید کنترلِرها را بشناسیم؛ تاریخ بخوانیم، آینده خود به خود کنترل می شود
.
*
ولی زنده باد اصلاحات :)
.
.
.