۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

عکس سیاه و سفید – 70





منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندگان ایرانی را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد ... منبع (+).
.
*
دستت را بلند کردی برای آخرین خداحافظی و راه افتادی. کاسه ای هم آب پشت سرت  ... از خیابان ها و میدان ها و شهرها و جاده ها گذشتی؛ خودت نخواسته بودی بمانی توی خانه و مدرسه و شاید هم بازار. همه خوشی را رها کردی به حال خودش تا به "خوبی" برسی. تو بودی و ایمانت. آن قدر جوان بودی که حتی ریش نداشتی هنوز ... تو بودی و ابتدایی ترین سلاح ها در برابر ارتشی با کلکسیونی از بمب ها و تفنگ ها و موشک ها و هواپیماها و تانک ها  ... تا روزی که آن سرباز عراقی با چفیه ی خودت، چشمانت را بست ... با رفقای رزمنده دیگرت که اسیر شده بودید به خط تان کردند، همه جا انگار ناگهان ساکت شد و بعد صدای گلن گدن شنیدی، و بوی شهادت ... و بعد سوختی ...سینه ات سرخ شد ... افتادی ... شهید! چه کابوسی است تصور زنده شدن شما! که همان راه را برگردید به شهرها، از جاده ها بگذرید و به میدان ها و خیابان ها برسید و ببینید این ها آن جاهایی نیست که لیاقت جان و خون شماها را داشت ... همه الکن، همه غمگین و باز همه منتظر قهرمان ... و شما قهرمان های مکرّر که به راحتی فراموش شدید، یا فراموش نشدید؛ بدتر از آن؛ نقش ایوان خان و خانزاده های تازه شدید
.
.
.
اگر عکس را نمی بینید، اینجا را کلیک کنید
.
.
.