۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

ما مست ِ خونیم


راحت چشم می دوزیم به صفحه تلویزیون و گوش می دهیم که صد و هشت نفر "فقط" در تصادف های دو روز آخر هفته در جاده های کشور کشته شده اند، بعد کف خون آلود خیابان ها را نشان مان می دهند، مردان و زنانی که بر سر می کوبند، اصلا کلمه "دار" و "اعدام" تکان مان نمی دهد، خبر لِه و پاره پاره شدن کسانی از جنس خودمان آن قدر ما را شوکه نمی کند که دیدن انگور شش هزار تومنی مصری در میوه فروشی محل. گرسنگی کشیدن زندانی سیاسی آن قدر نگران مان نمی کند که شوری ناهار و شام مان. برای سرقت از یک طلا فروشی در بندرعباس کمیته ویژه تشکیل می دهند، خبر تیتر اول روزنامه ها می شود، آن سو تر پرستاران بیمارستانی در میناب زنی حامله را به حال خود رها می کنند تا سریال تلویزیونی را از دست ندهند (+)، و نوزادی که قرار است به دنیا بیاید، مادرش را از دست می دهد، و برای مادری که زیر خاک می رود هیچ خبری از هیچ کمیته ای نیست؛ کاش جنس جان آن مادر مظلوم از "طلا" بود، چه محال! ... می دانید: ما مستِ خونیم، لاجرعه آن قدر خون شده به دیده و گوش مان که "مرگ هم نوع" را به هیچ می گیریم و خبرش را عین بازدم می سپاریم به باد. از خود انسانی مان بی خود شده ایم؛ تلو تلو می خوریم ... یک روز خبر مرگ ما را هم کسانی بی شمار عین بازدم می سپارند به باد؛ دنیا دار مکافات است؛ این را از قدیم گفته اند.