۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

استدلال قصابی

اسپانیایی ها با حذف نام سرخپوستان از فهرست نوع بشر شروع به قتل عام آن ها کردند، گویی آن ها حیوان بودند. تا سال 1534، چهل و دو سال پس از ورود کلمب، امپراتوری های آزتک و اینکا نابود و مردمان آن ها یا برده یا کشته شده بودند ... سرخپوستان به دلیل مهمان نوازی و ضعف عضلانی خود نابود شدند. سلاح ابتدایی شان همتراز توپ ها و شمشیرهای اسپانیایی نبود و فاتحان در حق قربانیان خود هیچ رحمی نکردند؛ آن ها کودکان را کشتند، شکم زنان حامله را دریدند، چشم ها را از حدقه خارج کردند، کل خانواده را زنده زنده در آتش سوزاندند و شبانه روستاها را آتش زدند ... شکل مطلوب تحقیر عبارت بود از بریدن چانه و بینی ... اسپانیایی ها سرخپوستان را با وجدانی آسوده قصابی کردند، زیرا مطمئن بودند که می دانند "انسان بهنجار" چیست. عقل اسپانیایی ها به آن ها می گفت انسان بهنجار کسی است که شلوار می پوشد، یک زن دارد، عنکبوت نمی خورد و در تختخواب می خوابد؛ "ما نمی توانستیم چیزی از گفتار و رفتار آن ها بفهمیم و حتی قیافه و لباس آن ها بسیار متفاوت با ما بود. کدام یک از ما آن ها را وحشی و حیوان نمی شمرد؟ کدام یک از ما سکوت آن ها را به کند ذهنی و جهل حیوانی نسبت نمی داد؟ از همه این ها گذشته آن ها ... از آداب و رسوم ما از جمله دستبوسی و تعظیم بی خبر بودند" ممکن است آن ها شبیه انسان به نظر رسیده باشند؛ "اوه، ولی هیچ شلواری نپوشیده اند ...". ... پشت این قصابی استدلالی نادرست خوابیده بود
*

از "تسلی بخشی های فلسفه" / ترجمه عرفان ثابتی