۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

منطق وحشتناک درک ناشدنی

" ... هدف اصلی این بود که کاری کنند تا زندانی صورت جلسه بازپرسی خود را امضا کند. بیشتر این افراد بی سواد بودند و بنابراین اثر انگشت زندانی را زیر هر برگ ثبت می کردند . آن هایی که از این کار امتناع می ورزیدند این طور شکنجه می شدند: انگشت هایشان را لای در می گذاشتند و آن قدر می فشردند تا می شکست.
جنایات خاصی که این افراد به انجام دادن آن ها متهم می شدند چه بود؟ مثلا در کولپاشِوو متهمان نقشه کشیده بودند که پل روی رود اُب را منفجر کنند ولی در زمان اتهام اصلا چنین پلی وجود نداشت! در ناحیه تُمسک زندانیان را متهم می کردند که قصد منفجر کردن پل روی رودخانه تُم را داشته اند؛ پلی که اصلا وجود خارجی نداشت.
در مجموع لزومی نداشت که تصفیه به منظور تنبیه افراد به خاطر ارتکاب جنایات واقعی صورت گیرد. اگر بخواهیم هدفی جدی برای آن اقامه کنیم باید بگوییم که تصفیه برای القای وحشت و اطاعت در روح افراد انجام می شد. غیر ممکن بودن جنایات به خودی خود می بایست بُعدی شبح آسا به آن وحشت افزوده باشد. متهم کردن افراد به شرکت در توطئه ای برای تخریب پلی که وجود نداشته است، می بایست مردم را دستخوش این تصور کرده باشد که نه تنها در اسارت حکومتی ستمگر و نیرومند به سر می برند بلکه اسیر نوعی منطق وحشتناک درک ناشدنی جدید نیز هستند که علیه آن به هیچ وجه نه می توان شکایتی کرد نه جرّ و بحثی و نه می شود اثبات کرد که جنایتی که شما را به آن متهم کرده اند، غیر ممکن بوده است".

مجموعه گزارش های بازماندگان تصفیه های استالینی؛ "شبح ناآرام" / آدام هوچشیلد