۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

185

آغوش خدا بوی تو را میدهد. آرام آنجاست، تو آنجایی. این یقین است. بی تو من کافر می شوم... برای تسلای یاد، همه راه را زیر باران پیاده گز کرده بودم، باران از آغوش خدا آمده بود، یاد روزهای خوب بود. این شده توش و توان من برای مومن شدن، برای مومن ماندن ...
«مرا کدام کلمه طلسم تو کرده است
چه میشد اگر جان نبود و
جهان نبود و تو بودی یگانه به گفت و گو!»