۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

مردم ِ دیگری




اول: کسانی که دیروز – به هر بهانه و دلیل و توجیه و حجتی – رفته بودند توی خیابانها، برای سی و چهارسالگی یک انقلاب بزرگ، همه «مردم» بودند. کسانی که مخالف و منتقدند و از در ِ تحقیر و توهین علیه این «مردم» وارد شده‌اند و می‌شوند و خواهند شد، آن قدر تنبل‌اند، یا شاید آن قدر خود‌خواه‌ هستند که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند دنیایی بیرون از یافته‌ها و بافته‌ها و خواسته‌های خود را به رسمیت بشناسند.  به گمان من، بر خلاف پوسترهای رنگی و رایگان توزیع شده در شمارگان بالا بین مردم، هر چه این پوسترها و شعارهای ابتکاری در یک راهپیمایی زیادتر باشد، از همان‌هایی که از دیروز عکس‌ نمونه‌هایش اینجا و آنجا منتشر شده (تصویر بالا)، خود نشان دهنده مردمی بودن یک راهپیمایی است؛ و این خوب است. حقیر شمردن راهپیمایی‌هایی از نوع راهپیمایی‌های 22 بهمن، یک خطاست. خطایی که به دوری از درک مردمان دیگر منجر می‌شود؛ و این جامعه‌ی پاره – پاره را، همچنان پاره – پاره نگاه می‌دارد.
.
.

آخر: کسانی که دیروز – به هر بهانه و دلیل و توجیه و حجتی – رفته بودند توی خیابانها، برای سی و چهارسالگی یک انقلاب بزرگ، همه «مردم» بودند ولی «همه»ی مردم نبودند. کسانی که از راهپیمایی دیروز، تعبیر به اراده همه مردم می‌کنند، آن قدر تنبل‌اند، یا شاید آن قدر خودخواه هستند که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند دنیایی بیرون از یافته‌ها و بافته‌ها و خواسته‌های خود را به رسمیت بشناسند. همین می شود که وقتی یک راهپیمایی خارج از قاعده پیش می‌آید – مثل راهپیمایی 25 خرداد 88؛ یعنی آن نوع راهپیمایی که شرکت در آن از رسانه‌های رسمی و حکومتی توی بوق نمی‌شود، سرویس ایاب و ذهاب رایگان مهیا نیست، و چه بسا حضور در آنها مایه دردسر هم می‌شود -  نظم و نظام فکری‌شان از کار می‌افتد، قرار می‌گذارند که اجازه ندهند مطلقا آن دیگران باز بتوانند به راحتی دور هم جمع شوند؛ می‌خواهد اسمش راهپیمایی باشد، می‌خواهد تشییع جنازه باشد یا حتی مجلس ختم و قرائت دعای کمیل؛ وجود «مردم دیگری» با باورهای پیشین جور در نمی‌آید! این طور می‌شود که فضا بسته می‌شود؛ شوربختانه. با این حال باز هم «همه‌ی مردم» توی یک جیب جا نمی‌شوند و این دوری از واقعیت، خیلی گران تمام می‌شود.
.
.
از دیگری: «آدمی را ارزش‌های دروغین و کلام‌های پوچ هولناک‌ترین هیولاست! سرنوشت ِ شوم دیری در آنها می‌خُسبد و منتظر می‌ماند. اما سرانجام بر می‌خیزد و آنانی را که بر پشت‌اش کلبه ساخته‌اند از خواب می‌پراند و می‌دَرَد و می‌بلعد.» چنین گفت زرتشت / نیچه / داریوش آشوری / ص 104
.
.
.