ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

چهارپاره – 92 / «آیا من در اشتباه بودم؟»



(1)
«دفتر سیاسی حزب کمونیست آلمان شرقی در یک رأی‌‌گیری هرگونه بحث و گفتگو در مورد اشتباهات گذشته را ممنوع ساخت چرا که بیم داشت این انتقادات دشمن را در برابر ما قوی‌تر سازد.» - ص 152
.
(2)
«یک روز که از کنار صفی در بیرون فروشگاهی رد می شدم، شنیدم که پیرزنی به لهجه برلینی غلیظ نفرین می کند: «می‌توانند سفینه اسپاتنیک را به فضا پرتاب کنند اما حالا در وسط تابستان یک ذره سبزی پیدا نمی‌شود.» - ص 181
.
(3)
«ما احساس می کردیم تقریبا انجام هر عملی، تا زمانی که در خدمت آرمان بزرگ باشد، کاملا مجاز و درست است.» - ص 408
.
(4)
«از زمان وقوع وقایع مهم سال 1989 (فروپاشی دیوار برلین و نابودی حکومت کمونیستی در آلمان شرقی)، مکررا  از خود پرسیده ام که چرا آلمان شرقی این طور فلاکت بار و عجیب سقوط کرد؟ از خود پرسیده‌ام آیا در بیان صریح و بلند احساسات و افکار واقعی خود بیش از حد تأمل و تأخیر نداشته ام؟ آنچه که باعث شد آرام بمانم و زبان خود را نگه دارم کمبود شهامت و جسارت نبود بلکه بیهوده بودن اعتراضات و بی‌نتیجه ماندن آن در سراسر تاریخ آلمان شرقی بود. همواره خود شاهد بوده‌ام که اعتراضات پرشور فقط موجب افزایش ظلم و فشارو سرکوبی بیشتر آزادی فکر شده است. معتقد بودم که صبر و بردباری و مذاکرات آرام و بی صدا، در کشوری که رهبری آن هرگونه بحث آزاد و باز را تقبیح می کرد، مفیدتر و ثمربارتر است چرا که رهبری کشور بیش از آن احساس ناامنی و خطر می کرد که معقول رفتار کند. آیا من در اشتباه بودم؟» - ص 600
.
.
از کتاب «مرد بی‌چهره» - خاطرات مارکوس ولف، رئیس ضداطلاعات آلمان شرقی - انتشارات موسسه اطلاعات