۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

چهارپاره - 71 / رویاها

(1)
حمزه غالبی ِ عزیز نوشته(+): «برای تغییر، برای تلاش، برای بسیج شدن نیاز به تصویر وضع مطلوب داریم. ما، مردم، باید بدانیم کجا می‌خواهیم برسیم؟ چه آینده ای پیش روی ما متصور است؟ آدمهایی که ندانند کجا می‌خواهند بروند و چشم انداز پیش رویشان مبهم باشد، به احتمال زیاد، اگر هم تحرکی داشته باشند خیلی با تردید و گیجی است. رویای یک آینده زیبا‌تر و امید به دست یافتن به یک آینده روشن است که می تواند امکان کنشهای جمعی ما را فراهم کند ... جامعه‌ای که رویا و امید به یک وضع بهتر نداشته باشد تسلیم شرایط حاکم می‌شود و تنها تلاشش صرف تطبیق پذیری با وضع موجود می‌شود ... خود جامعه دچار به همه صفتهای مذمومی می‌شود که به حاکمان مستبد نسبت می‌دهد. با وجود امید به یک رویا است که مقاومت معنا پیدا می‌کند. با تصور وضعیت بدیل است که استعداد رهایی فراهم می‌شود.»
در نهایت از شش وبلاگ نویس، و من هم یکی شان، خواسته درباره رویاهایمان بنویسیم. بعد ما در حلقه وبلاگی گفتگو(+) ازاین ایده خوشمان آمد و به توافق رسیدیم که سر قرار «یکشنبه» هایمان، در همین باره بنویسیم.
با حمزه غالبی عزیز کاملا موافقم. توجه به آینده، و به تبع آن ترسیم رویاهایمان، انگیزه تلاش برای تغییر را فراهم می کند؛ این دقیقا در مقابل «روزمرگی» قرار دارد.
در نگاه اول شاید ردیف کردن سیاهه بلند بالایی از آرزوها، کار دشواری نباشد (هر چند همیشه مهم است و ارزشمند) ولی شاید محصول زیادی این رویاها، سرخوردگی باشد و ناامیدی اگر که نتوان فصل مشترکی برای آن ها پیدا کرد، فصل مشترکی که اگر اسمش را نتوان «قبله» گذاشت، ولی شأنی چنان داشته باشد؛ که همه رویاها در سمت آن جان و بال و پر ِ پرواز و امکان «تحقق» پیدا کنند. به معنای ساده تر، هر چه بیشتر بتوان رویاها را خلاصه و خلاصه تر کرد و به اصل و اصلی ترین شان نزدیک و نزدیک تر شد.
.
(2)
کشور ما در روزگاران سختی به سر می برد. سپری شدن این روزگاران رویای مشترک بسیاری است. از همه آن چه مربوط به زندگی «انسانی» در چارچوب یک «ملت – دولت» می شود، واقعا کدامیک در ایران امروز، خشنودی چه کسانی را تأمین کرده است؟ اوضاع فرهنگی و علمی و اقتصادی و اجتماعی، با همه زیر شاخه های ریز و درشت شان، رضایت بخش است؟ عده ای به اتکای سرمایه های نفتی این سرزمین، جمع بزرگی از ایرانیان را از دیروز و امروز و فردای همین سرزمین کنار گذاشته اند؛ عده ای را با اراده ای برنامه ریزی شده و دیگرانی را ناخواسته. «ایران» نه به مثابه یک کشور متنوع با مردمانی متکثّر، بلکه به مثابه یک قبیله و یک قوم اداره می شود که هر اندازه خارج شدن از چارچوب الزامات آن اقلیت ثروتمند و پر زور، و متمسّک به مقدسات مذهبی و سنتی، به همان اندازه منجر به حذف شدن از روند نقش آفرینی برای سرزمین مادری است. اگر البته کار به توهم و خیال باشد، همه چیز روبراه است؛ قله های ترقی یک به یک فتح می شود، و عالمیان حیران از توفیقات خارج از حساب ما، در صف الگو گیری به انتظار نشسته اند. دکتر رضا منصوری در کتاب خواندنی خود زیر عنوان «ایران در قرن 15/21» (انتشارات اطلاعات – 1390)، نوشته: «واقع انگاری خیال، که این روزها در میان سیاستمداران رایج تر شده است، راه تلاش را می بندد و راه تقلب را باز می کند؛ تمایل به تملق را زیاد می کند و امکان انتقاد را کاهش می دهد، افسردگی را افزایش می دهد، و فرار مغزها را تشدید می کند که کرده است! آن ها که بیان این گونه مشکلات و آسیب زدگی های اجتماعی را به ضرر جامعه می دانند، و تأکید دارند که باید امید به جامعه داد، خوب است بدانند که با این نوع رفتارهای خیالپردازانه و دور از واقعیت، از جوانان با استعداد ما امید را می گیرند.»
 .
(3)
یک گرفتاری بزرگ ما، کم توجهی به راهی در میانه است؛ در میانه راه کسانی که فراتر از دین و البته معرفت و شناخت محدود بشری از دین که در طول اعصار تغییر کرده، راهی به زندگی سعادتمندانه سراغ ندارند، و در میانه راه کسانی که دین را مفهوم  و وجودی مازاد در زندگی بشر ِ مدرن می دانند. از مصطفی ملکیان، در کتاب «راهی به رهایی»، و در رد این انتظار از دین که زمین را به بهشت بدل کند، آمده: «ما آدمیان را یک بار برای همیشه از بهشت زمینی بیرون کرده اند ... دین آمده است که درون هر یک از ما را بهشتی کند. دین آمده است که روان ما را آباد و معمور کند و آبادی و معموری روان به این است که از «آرامش»، «شادی» و «امید» بهره ور باشد. حصول این سه وصف ِ بهشتی، پیامد دینداری واقعی است.»
.
رویای بزرگ من، بازتعریف نقش دین در جامعه امروز ماست؛ به سود آبادی و معموری روان آدمیان، به سود به رسمیت شناختن خلاقیت و خرد، به سود اندیشیدن و عمل به غیر آنچه فقط به کار رفع نیاز دینمداران (متظاهر و غیر آن، قدرتمند و غیر آن) می آید،  به سود روا داری، به سود مکارم اخلاقی در تقابل با مصالح دارالحکومه و منفعت جویی های فردی و قبیله ای، به سود ارزشمند و عزیز دانستن جان هر انسانی به صرف انسان بودن اش، و به زیان طالبانی گری. .
به دنبال آن، در گذر زمان - نه چندان دور، نه چندان نزدیک - به گمان من، روزی می رسد که:
بشود بی هراس، «تردید» کرد، و با هراس و احتیاط: «یقین»
روزی که «عزت» و «شوق دانایی» هوای همه خانه ها در همه شهرها و روستاها شود
روزی که بهای خوبی، رها کردن خوشی، و بهای خوشی، رها کردن خوبی نباشد
روزی که دوست داشتن از دوست داشته شدن، خوش تر باشد
به راحتی بتوان به مردمان امید داد، و به سختی فریب شان داد
دروغ و توهین و تهمت، روغن چرخ زندگی ها نباشد، و بهانه آرامش
روزی که هیچ نمازگزاری از ترس دزدیده شدن کفش هایش، آنها را با خود به سجده گاه نبرد
روزی که کسی نتواند به جای همه، همه «حق» را بفهمد
و روزی که مرگ، سر ِ رسیدن به رویاها باشد.
.
(4)
می شود که تا همسایگی رویا آمد و در ِ خانه احساس را نزد؟!
...
«روزی که سبز، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشمها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید
...
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
.
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!
...»
.
این را قیصر امین پور گفته بود
.
.
**
از حلقه‌ی وبلاگی گفت‌وگو:
- شمه‌ای از تاریخ ایران فردا / مهدی جامی؛ سیبستان (نشانی)
- رؤیاهای کهنه‌ی من / سام‌الدین ضیایی؛ تارنوشت (نشانی)
- رؤیاهای کوچک من روی دیوار آجری / آرمان امیری؛ مجمع دیوانگان (نشانی)
- رؤیای من: ایرانی مقتدر و ایرانی محترم / مسعود برجیان؛ پیام ایرانیان (نشانی)
- رؤیاهای من / فرشته قاضی؛ ایران‌بان (نشانی)

در وبلاگستان فارسی:
- رؤیاها؛ ماه پنهان است (نشانی)
- I have a dream؛ مانی.ب؛ ۴ دیواری (نشانی)
.