۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

هفتم



کسی تصمیم گرفته بود اولین پنجشنبه پاییز خودش را بکشد؛ درست یک هفته قبل. و این کار را کرد. اسمش نهال بود ... آخرین نوشته اش، تاریخ آخرین روز و آخرین پنجشنبه تابستان خورده. روز قبل از مرگ، فقط هفت نفر نوشته هایش را خوانده بودند، روز پنج شنبه، نوزده هزار نفر ...  روز جمعه، پنجاه هزار نفر ... بعد روز شنبه، 21 هزار نفر و بعد هر روز نصف روز قبلی(+)... نهال هم فراموش می شود ... دردهای فراموش شدنی چقدر زیاد
.
*
تازه امروز متوجه شدم که عکس کنار وبلاگش، سنگ قبر "بهنام" بود، ... و است
.
.
مرتبط (+)
.
.

۷ نظر:

  1. عکس کنار وبلاگ سنگ قبر بهنام است و البته به نظر می رسد که پست یکی مانده به آخر، توصیف لحظه هایی است که نهال روی سنگ قبر بهنام سپری کرده. بله، این نیز بگذرد...

    پاسخ دادنحذف
  2. در گودر:
    .
    .
    Vahid HT - عکس کنار وبلاگش عوض نشده؟
    این بود به نظرم: http://goo.gl/SI5hd
    .
    میرهابیل ‌‌ - نه وحید.این عکس مال فیسبوکش بود

    پاسخ دادنحذف
  3. در فیس بوک:
    .
    .
    شبنم - اکنون که زنده ایم فراموشیم.....وای به روزی که بمیریم.......

    پاسخ دادنحذف
  4. برای FASAANEH:

    پست ما قبل آخر همان است که نوشته اید

    پاسخ دادنحذف
  5. همه‌چیز به هر حال فراموش می‌شه برای روزهای عادی. کاش در «لحظه‌های تصمیم و سرنوشت و قضاوت» به‌یاد بیاد اما. کاش اثر-اش فراموش نشه...

    پاسخ دادنحذف
  6. نهال یک مرد با معرفت آریایی بود.هیچ وقت خندهاش رو فراموش نمی کنم

    پاسخ دادنحذف