۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

عکس سیاه و سفید – 85



Derjosh  (Flickr)
*
اگه اون اتوبوس، که زیر برف رسیدنش یه چیز دیگست، نبود، اگه بیشتر از یه چتر بود، و اگه اون دست دور کمر نبود، این عکس هم یه عکس معمولی بود ... فریم هایی که به تنهایی خودشان یک داستان اند، زیاد نیستند
.
.
.
.

۶ نظر:

  1. سلام
    خوشحالم که باز مینویسی

    پاسخ دادنحذف
  2. یاد فیلم کازابلانکا افتادم.. همینجوری..

    پاسخ دادنحذف
  3. ادوارد البی دوم۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۴۶

    آقای معینی من منتظرم یه مطلب [مفصل] راجع به اون مرد کرمانشاهی که سه دخترش رو کشته بنویسید.

    پاسخ دادنحذف
  4. سیامک جان! آن ننوشتن چهار هفته بیشتر طول نکشیده بود؛ آن ننوشتن درست در روز 25 بهمن 89 تمام شد ... مقدمت گرامی!

    پاسخ دادنحذف
  5. مهتا! کازابلانکا سکانس های شبیه این با هم بودنها، کم نداره، شاید به همین دلیل یادش افتادی

    پاسخ دادنحذف