۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

227




آفتاب طلوع نکند الا که روز من با خیره شدن به روی ماه تو آغاز شود، با لغزیدن لرزان دستانم روی حجم موهای آشفته‌ات، پیشانی و ابروان و مژگان‌ات،

یا که طلوع کند؛ بی همه این‌ها و بی‌آنکه در خاطرش مرا به یاد داشته باشد؛ اصلا بر من نتابیده باشد از ازل؛ اصلا نیامده باشم که رفته باشم، گم بشوم، فراموش بشوم.