۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

219



امروز می‌روم برای رازقی پشت پنجره، گلدان نو بخرم. از چند روز مانده به عید دلبری‌هایش انگار که بیشتر شده؛ با عطری که حال جان را خوب می‌کند و گلبرگ‌های سفیدی که روشنی چشم می‌شود؛ تازه حالا مانده به اردیبهشت ِ  عزیز که خوبی و روشنی را باران کند بر سرم. گلدانِ اولش شیشه خالی شده‌ی جوهر خودنویسی بود که برای نامه‌های تو کنار گذاشته بودم؛ پاک، مخصوص. حالا برای خودش قدی کشیده آن تک شاخه‌ی روز اول؛ رفیق روز و شب بوسه‌های باران بر پنجره، من و ماه و فاصله ...