ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۰, شنبه

211


دل‌آرام خوبِ خودِ من
زندگی، عاشقی است، عاشقی زندگی‌ست و تو که دوری، همه تسلای من این است که «آغوشِ معشوق، قربانگاه عشق است»؛ و چه تسلای پررنج و هولناکی.
شأن نزول «لقد خلقنا الانسان فی کبد» باید که انسانِ عاشق باشد، انسانِ اُنس با عاشقیت متبرک به آسمان و به زمین و هر چه بین این‌دوست. در هجوم این خوبی و رنج‌هاست که درستی راه گواه می‌شود بر روان و جانم. از این معبر است که شیرینی شیدایی مذاق جان می‌شود حتی پیش از آن‌که «لعل شِکرین‌ات بوسه بخشد». 
.
ای «عجیب قشنگ»!
«بیا ذوب کن در کف من جرم نورانی عشق را»