۱۳۹۳ دی ۷, یکشنبه

179

سلام خوبیِ دنیا، سلام بهانه کلمات فروخورده، سلام قفل‌گشای زبان و قلم
.
یادت که بود؛ فردا تولد هشتاد سالگی فروغ است. مبارک‌مان باد؛ این برکت‌های کم شمار اگر نبود، زندگی به چه می ارزید؟  کلمات به چه می‌ارزیدند؟
گفته بود:
به یاد آور که زندگی من باد است
و ایام بطالت را نصیب من کرده‌ای
و در گرداگردم آواز شادمانی و صدای آسیاب و روشنایی چراغ نابود شده است
خوشا به حال دروگرانی که اکنون کشت را جمع می‌کنند و دستهای ایشان
سنبله‌ها را می چیند.
بیایید به آواز کسی که در بیابان بیراه می‌خواند گوش دهید
آواز کسی که آه می‌کشد و دستهای خود را دراز کرده می‌گوید: وای بر من!
زیرا که جان من به سبب جراحاتم در من بیهوش شده است
.
.
سخت تنگ است مدار خوشی؛ خوبی اما حساب دیگری دارد؛ می‌دانی که! ... آخرین عکسی را که فرستادی، بوییده و بوسیده و بر چشم گذاشته‌ام. با او زمزمه کرد‌ه‌ام که «براي من اي مهربان، چراغ بيار» ... چراغ بیار
.
.