۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

اسکیت آبی مهشاد




هیچگاه بزرگ شدن مهشاد را این همه به راحتی لمس نکرده بودم، که وقتی پریشب برایش اسکیت خریدیم و پایش کردیم و او شروع کرد از این طرف خانه به آن طرف خانه سرخوردن و رفتن! ... دیشب هم رفتیم با اسکیت هایش پارک جنگلی و دستانش را گرفتیم و دویدیم و او لذت برد ... حالا سرما خورده؛ همان پریشب بعد کلی بازی، آمد نشست کنار من و نشسته خوابش برد