۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

عکس سیاه و سفید – 111



.
Klara Rajnai Photography
.
سیر نمی شوی از تماشای ردیف تُنُک ِ درخت ها، درختی تناور و پر شاخه در مزرعه؛ حتی بی برگ، حتی سایه درخت ها؛ در دور، در نزدیک، و بعد آن نهر آب ... قل می خوری، سنگر می گیری پشت درخت ها؛ که دیده نشوی ... می دوی، می دوی، دور می شوی، از راهی بین درخت ها ... بر می گردی و پشت سرت را نگاه می کنی، دلت برای راهی هم که آمده ای، که رد قدم هایت را هنوز دارد، تنگ می شود ... و هیچ صدای بوقی و زنگی هم نیست ...
و همه در خیال
خیالی که شیرین می شود
.
به چشم هایی حسودی می کنم ، که دو قاب بالا را خودش دید
.
.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

چهارپاره – 70 / کدام آیت ِ کدام خدا؟



(1)
حجت الاسلام محمدرضا زائری در مراسم رونمایی از سه کتاب جدید خود و در حضور چهره های سرشناس حوزه رسانه و نشر و فرهنگ، به انتقاد از امام جمعه موقت تهران پرداخته و گفته: «هفته پیش نامه‌ای برای یک بزرگواری که با شعار «بنده آماده شهادت در راه ارزش‌ها (هستم)» شناخته می‌شود می‌رود که در آن نامه او را با «حجت‌الاسلام و المسلمین» (خطاب کرده بودند)، اما نامه به دلیل عدم ذکر عنوان «آیت‌الله» برگشت می‌خورد ...»(+)
او اسمی از این امام جمعه نیاورده ولی آخرین بار، حدود دو هفته قبل، این سید احمد خاتمی بود که گفته بود: «من به دفاع از اصالت‌ها و ارزشهای اسلام اعتقاد دارم و هر خطبه‌ای هم که می‌خوانم آماده هزینه دادن برای آن هم هستم و بالا‌ترین هزینه هم شهادت است که آماده آن هستم.»(+)
.
(2)
تیرماه سال گذشته آیت الله جوادی آملی گفته بود: «آن که صاحب جواهر(+) می گوید این است که آیا القاب و اجلال و تکریمی که قبلا برای شخصی نمی کردند اکنون به خاطر جایگشاهش می کنند، مانند این که قبلا می گفتند حجت الاسلام است اکنون که با او کار دارند می گویند حجت الاسلام والمسلمین یا به او آیت الله می گویند آیا این رشوه است یا نه؟ ... صاحب جواهر فتوا می دهد احترام و تجلیل کردن های بی خود، حساب و کتاب دارد. اگر کسی که بیخودی با او احترام می کنند با بی اعتنایی او را رد کرد، مرتشی نیست اما اگر خوشش آمد، او که این لقب را واجد نیست، بار ِ او کرده اند و بپذیرد، مرتشی شده است.»(+)
.
(3)
حسن عباسی، که به سخنرانی و تاویل های جنجالی مشهور است، جایی گفته: «این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی (آملی) یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟ هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند.»(+)
.
(4)
جایگاه و قرابت سیاسی جوادی آملی و سید احمد خاتمی را در هرم قدرت کشور طی سال های اخیر مقایسه کنید. هر اندازه جوادی آملی پایین آمده، سید احمد خاتمی بالا رفته. جوادی آملی از عضویت در مجلس خبرگان رهبری و امامت جمعه قم کنار رفته، در مقابل سید احمد خاتمی در حد عضویت در هیات رییسه مجلس خبرگان و امامت جمعه پایتخت بالا کشیده شده. کمتر کسی شاید در جریان این پروسه صعود در زمانی کوتاه باشد، و بتواند آیت الله خوانده نشدن اش را تاب بیاورد. آمادگی برای شهادت در کلام و هکذا؛ گرد کردن چشم ها از خشم و التذاذ وافر بردن از آزادی بیان علیه منتقد و مخالف هم که زحمتی ندارد.
شاید حسن عباسی حق دارد. وقتی کسی که آن قدر به جزییات حساس است که تاکید دارد «آیت الله» گفتن هم حساب و کتاب دارد، دامن خود را دور می کند از مراکز قدرتی که مدعیان شهادت و دلسپردگان لقب «آیت الله»ی را بالا می کشند، لابد به این خیال ملال آنگیز است که چند صد هزار دقیقه برنامه سخنرانی اش در تلویزیون، پس کجا باید اثر می کرد؟
.
.
.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

کاریکاتور / کارتون – 110



.
Hudes Honorato
.
بعضی خوک ها، توی ترازوی عدالت نازل می شوند
.
.
اگر تصویر را نمی بینید، اینجا(+) را کلیک کنید
.
.
.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۴, دوشنبه

پیشنهاد میرحسین این بود: تقویت گروه های اجتماعی؛ کوچک یا بزرگ


اشاره – این پست به بهانه موضوع برگزیده حلقه وبلاگی گفتگو(+) برای نوشتن درباره «گروه های کوچک و جامعه مدنی» منتشر می شود. 
.
**
حدود سه ماه بعد از انتخابات خرداد 88، میرحسین موسوی در بیانیه یازدهم خود(+) به تشریح ایده خود در شکل دادن به «راه سبز امید» پرداخت و به طور خاص پیشنهاد کرد «گروه های اجتماعی کوچک و بزرگ» تقویت شوند.
.
او نوشته بود: «چندی پیش، زمانی که از این نام (راه سبز امید) برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌های سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را (هم) منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساخت‌های سیاسی است».  
.
او تحزب را به معنای گردهم آمدن گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسله ‌مراتب ِ شناخته شده، عنوان و در عین حال اضافه کرده بود: «راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقویت هویت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه می‌کند؛ مجموعه‌ای پیام‌محور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کرده‌اند.»
.
میرحسین سپس در پاسخ به سئوال «چه باید کرد؟» اعلام کرده بود: «آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به هنگام تصمیم‌گیری در مورد راه‌حل‌ها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید کرد پیشنهاد می‌کنم تقویت و تحکیم این شبکه اجتماعی است. تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند.»
.
او در معرفی این واحدها و شبکه های معیّن، نوشته بود: «این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم (...) و اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.»
.
او سپس به این پرسش پاسخ داده بود که «گرد هم جمع شویم تا چه کنیم؟»: «واحدهای اجتماعی اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌ مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند. جمع‌های خویشاوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . .، هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیر مجموعههای کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست. بلکه تجربیات اخیر نشان داد خرده‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.»
.
او راه مقابله با اثرات سو لطمه به این شبکه ها را نیز التزام به «نظم» و تکیه بر «خرد جمعی» اعلام و اظهار داشته بود: «ما در پیوندهای خود به نظمی  نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم.».
.
.

عکس سیاه و سفید – 110



Klara Rajnai Photography
.
.
اگر تصویر را نمی بینید، اینجا(+) را کلیک کنید
.
.

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

حکایت ویدئوی «من گشنمه»


فردای روزی که احمدی نژاد و هیات دولت در چهارمین سفر استانی شان وارد بندرعباس شدند (23 فروردین 91)، یک ویدئوی سه دقیقه ای پیش یکی از دوستان دیدم که به محض دیدن اش گفتم «این یه گنجه، بِدش به من!» و اونم داد! فیلم مربوط به بخشی از مراسم استقبال خیابانی از احمدی نژاد در حوالی شهرنمایش بندرعباس (ورودی آزادگان، روبروی داروخانه آریا) بود که طی آن یک پیرمرد با لباس محلی مدام خطاب به احمدی نژاد داد می زد: «احمدی نژاد! من گشنمه ... من گشنمه ... من بازنشسته ام ... من گشنمه». بعضی اطرافیان سعی داشتند با شعار، لابد باعث شوند صدای پیرمرد بلند نشود؛ ولی پیرمرد کوتاه بیا نبود و حتی با دست می زد روی ماشین. بعد و در همین اثنا، دختری نوجوان نزدیک اتومبیل حامل احمدی نژاد می شد و به رغم تلاش گارد محافظ، از آن بالا می رفت. این بالا رفتن از ماشین احمدی نژاد توسط دختران، البته در بندرعباس سابقه داشت!(تصویر مقابل، سفر استانی دو سال قبل).
.
من این ویدئو را فورا در گوگل پلاس به اشتراک گذاشتم(+). بعد هم در صفحه بندرعباس در فیس بوک(+). در شرح ویدئو هم نوشتم: «فیلم: استقبال دیروز (22 فروردین 91) از احمدی نژاد در بندرعباس – حوالی «شهرنمایش» / از ثانیه 40 به بعد، پیرمرد حنجره اش را پاره می کند و مدام داد می زند: «احمدی نژاد! من گشنمه ... من گشنمه ... من گشنمه ... من بازنشسته ام ... احمدی نژاد! من گشنمه ...» / از ثانیه 115: یک دختر نزدیک می شود و از کاپوت ماشین بالا می رود. نمی توانند جلوی او را بگیرند». فردای آن روز وبسایت بازتاب فیلم را با یادداشتی روی آن منتشر کرد(+). بازتاب نوشت: «بر اساس فیلمی که ظاهراً به استقبال دو روز پیش (22 فروردین 91) از دکتر احمدی نژاد در بندرعباس – حوالی «شهر نمایش»، منتشر شده، برخی از مردم برای تامین اولین نیازهای زندگی شان همچون تامین خوراک و غذا سراغ شخص دوم مملکت را گرفتند که در این میان تصاویر منتشر شده از سوی محلیان در شبکه های اجتماعی جالب توجه است» و در پایان به طعنه که «به نظر می رسد هنوز اشخاصی در کشور هستند که گرسنه می خوابند».
با گذشت زمان و عدم بازتاب بیش از این ِ فیلم مذکور، به نظرم رسید که دیگر آن فیلم تمام شد؛ مثل خیلی اتفاق های بد که از یاد می رود. اما از پریروز (یعنی حدود یک هفته بعد از به اشتراک گذاشتن فیلم) ناگهان موج توجه به این فیلم در دنیای مجازی بالا گرفت.
جعفر پناهی (کارگردان سینما) در باره آن نوشت: «حکایت غریبی است، یاد «آواز دلفین‌ها»ی مسیح علی نژاد افتادم اماحکایت غریب‌تر آنکه دیگر از آن جمعیتی که در سفرهای استانی حلقه می‌زدند خبری نیست. شاید بقیه … نای آواز خواندن در گشنگی را همچون این پیر مرد ندارند». مسیح علی نژاد (روزنامه نگار) به این بهانه، مقاله معروف «آواز دلفین ها» را بازنشر کرد(+). وبسایت کلمه ضمن انتشار ویدئو، یادداشتی به همراه آن منتشر کرد با عنوان «فریادی از سر درد؛ احمدی نژاد! گشنمه»(+). در یوتیوب تا صبح امروز (پنج شنبه، 31 فروردین) این ویدئو نزدیک به 67 هزار بار دیده شده(+) و دیشب بی.بی.سی فارسی نیز آن را پخش کرده. در بالاترین برای آن «موضوع داغ» تعریف کرده اند(+) و کسانی در قالب های احساسی برای آن مطالبی نوشته اند. یک جستجو در دنیای وب نیز از بازتاب زیاد این ویدئو حکایت دارد(+)؛ ظاهرا به اسم «گشنمه» هم معروف شده.
.
**
یادآوری: قبلا درباره این تیپ به خیابان و عرصه کشیدن مردم که عزّت شان گاه زیر سئوال می رود، نوشته بودم؛ «حراج عزّت»(+) در چهار سال قبل، یا «چرا شکل استقبال های خیابانی تغییر نمی کند؟»(+) در دو سال قبل. به نظرم می رسد دستگاه های عریض و طویل کسب خبر و اطلاعات و از جمله روابط عمومی ها باید جایگزین این شیوه های تحقیرکننده باشند؛ اگر که کسب خبر واقعی از حال روز مردم، هدف است و نه صرفا پروپاگاندا. 
.
آخرین خبر: دوستان خبر دادند که سی.ان.ان و فاکس نیوز(+) نیز این ویدئو رو پخش کرده اند، گاردین هم درباره آن نوشته(+)، بی.بی.سی هم(+). اینجا(+) هم هست. رادیو زمانه از زاویه «گزارشگری شهروندی» به این موضوع پرداخته(+). هافینگتون پست(+)، ال موندو اسپانیا، دیلی میل هم به این ویدئو پرداخته اند.
.

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

چهارپاره – 69 / این دامن را پاک می خواستند


(1)
اصل ِ احمدی نژاد، یا احمدی نژاد ِ اصل، بعد از انتخابات خرداد 88 طلوع کرد؛ وقتی که آخرین گردنه ای را که به تنهایی نمی توانست از آن عبور کند، پشت سر گذاشت، و وقتی آن نامه دور از عرف را به رهبری نوشت. آنگاه کسانی از اصولگرایان که در همه چهار سال پیشترش، او را احیاگر ارزش های انقلابی می دانستند و تا سقف معجزه هزاره سوم خواندن، مدح اش کرده بودند، و البته آن هایی که کمتر کور بودند، لابد لب گزیدند، تب کردند، عق زدند. رهبری به احمدی نژاد نوشته بود که «لازم است انتصاب مزبور (مشایی) ملغی و كان لم يكن اعلام گردد»(+). شش روز طول کشید، تا مشایی خودش از معاونت اولی احمدی نژاد کنار برود (و نه توسط رییس اش عزل شود) و احمدی نژاد برای رهبری بنویسد که «ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد. ايام عزت مستدام»(+)
.
احمدی نژاد ِ تازه و اصل، تازه شروع شده بود.
.
(2)
احمدی نژاد به جای مشایی، رحیمی را معاون اول خود کرد. کسی با اتهام های گسترده مالی، کسی که وقتی در مجلس تحت ریاست حدادعادل به عنوان رییس دیوان محاسبات انتخاب شد، گزارش اختلاف حساب یک میلیارد دلاری در بودجه سال 85 دولت احمدی نژاد را هم امضا کرد. گزارشی که احمدی نژاد همیشه وانمود می کند به دوره بعد از رحیمی در دیوان محاسبات ربط دارد (جایی که حالا یکی از اقربای لاریجانی آنجا را به دست گرفته بود)، و این یعنی این گزارش «سیاسی» است و دیوان محاسبات بارها اعلام کرده که این گزارش را معاون اول خود احمدی نژاد، وقتی رییس دیوان محاسبات بوده، امضا کرده(+). کسی باورش می شود احمدی نژاد نداند این رحیمی کدام رحیمی است؟!
قریب به سه سال از آن انتصاب می گذرد و نظامی که شعارش مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده، نمی تواند از معاون متهم رییس جمهور مملکت بازجویی کند الا در دفتر وزیر دادگستری! و لابد با سلام و صلوات.
احمدی نژاد، پز و ادعای مبارزه با فساد اقتصادی نظام را به سخره گرفت؛ با بالا نشاندن رحیمی.
.
(3)
سرکوب ها و خشونت علیه معترضان بعد از انتخابات آن قدر واضح بود، که دیوار حاشا هم حائل نبود. بستن زندان کهریزک و اعتراف به آزار منجر به قتل بازداشتی ها در این زندان، و به محاکمه کشاندن متهمان، بی تردید یکی از اقدام های مثبت نظام بود. هم به نوعی تایید خشونتی کم سابقه  بود که حالا کار از تکذیب آن گذشته بود، هم یک مانور خوب بود برای تحبیب قلوب، هر چند بسیاری آن را در قبال حجم گسترده برخوردهای خشن، ناچیز بدانند و می دانند.
در این میان باز احمدی نژاد وارد شد و متهم اصلی پرونده را زیر بال و پر گرفت. مرتضوی را از قوه قضاییه که کنار گذاشتند، دستش را گرفت و برد ستاد مبارزه با قاچاق و حالا بر سر صندوق متمول تامین اجتماعی. برکشیدن مرتضوی، البته سازگار با ژست های لیبرالی احمدی نژاد در حوزه فرهنگ نبود و نیست. کسی باورش می شود احمدی نژاد نداند این مرتضوی کدام مرتضوی است؟!
قریب به سه سال از شروع روند صعود مرتضوی در قوه مجریه می گذرد و نظامی که رسیدگی به پرونده کهریزک را نشانه برخورد با تخلفات خودی ها در بعد از انتخابات ساخته بود، تا کنون نتوانسته این روند را متوقف سازد. احمدی نژاد پز این یکی را هم به سخره گرفته؛ با حمایت از مرتضوی.
.
(4)
دادستان تهران اخیرا در جریان یک مصاحبه مطبوعاتی به کروبی، خاتمی و موسوی توصیه کرده به دامن نظام برگردند زیرا هنوز دیر نشده(+).
این حرف، نوید بخش و خوشحال کننده است؛ از آن لحاظ که بوی صلح می دهد. ولی دامن نظام الان و  این طوری که خیلی شلوغ است. هم متهم به فساد مالی درش هست، هم متهم به قتل (غیرعمد البته). میرحسین بیست سال عافیت و سکوت را کنار گذاشت، این همه فحش و تهمت شنید که یک همچو دامنی دامنگیر ملت شود؟ آن ها این آغوش را پاک می خواستند و حالا رحیمی و مرتضوی آمده و مانده اند که «ایام عزت» چه کسی با این دامن بالا و پایین شود؟
.
مدعیان بصیرت! حالتان هنوز خوب است؟
.
.
.

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه

۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه

وقایع نگاری مکان یک مذاکره: «استانبول مقصد نهایی ما بود»


نویسنده مهمان: احسان الله 
.
از اوایل سال شمسی جاری، روز 25 فروردین به عنوان تاریخ سری جدید مذاکرت ایران و گروه 5 + 1 تعیین شد. اما درباره مکان مذاکرات توافقی جدی وجود نداشت. روز 9 فروردین سایت ایران دیپلماسی نوشت: "با ادامه گمانه زنی ها درباره محل برگزاری مذاکرات ایران با 1+5 که 25 فروردین برگزار می شود، یک منبع غربی از پیشنهاد بغداد، پایتخت عراق توسط ایران به عنوان مکان برگزاری مذاکرات خبر داد ... در حالی که زمان مذاکرات ایران و گروه 1+5 روز 25 فروردین اعلام شده است، مذاکرات و در کنار آن گمانه زنی ها درباره مکان این مذاکرات هنوز ادامه دارد و در این میان استانبول و ژنو پیش از این به عنوان محل مذاکرات در رسانه ها مطرح شده بودند که احتمال برگزاری آن در استانبول بیشتر از ژنو به نظر می رسید. "ولی نصر"، مشاور وزارت خارجه آمریکا و کارشناس سیاست خارجی در صفحه توییتر خود نوشت که ایران بغداد را به عنوان میزبان گفتگوها پیشنهاد کرده است. از طرفی دیگر، "لورا روزن"، خبرنگار یاهو نیوز نیز بر اساس شنیده های خود در مطلبی نوشته است که 1+5 درباره مکان مذاکرات تصمیم گیری کرده و آن را استانبول اعلام کرده است" (+).
گر چه همین سایت خبری از قول صالحی، وزیر امور خارجه ایران نوشت: "اولویت شخصی من بعنوان مکان مذاکرات استانبول است". 
.
در روزهای پس از 9 فروردین، ترکیه میزبان نشست موسوم به دوستان سوریه شد. نشستی که به مذاق سیاست مداران تهران خوش نیامد. روز 16 فروردین بود که رجانیوز اعلام کرد: "استانبول نمي‌تواند هم ميزبان توطئه عليه مقاومت باشد هم محل مذاكرات ايران".
گزارش سایت رجانیوز با استفاده از واژگانی مانند "به بازی گرفتن استانبول توسط تهران" و "کنار گذاشتن ترکیه از نقش آفرینی در پرونده هسته ای توسط ایران"  خبر داد که "ایران حاضر به پذیرش استانبول به عنوان محل برگزاری مذاکرات نیست". بنا بر این گزارش "هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق از پیشنهاد طرف ایرانی برای جایگزینی بغداد با استانبول برای برگزاری مذاکرات آتی ایران و 1+5 خبر داد تا به این ترتیب طرف ایرانی با پیشنهاد خود به بغداد، پیام روشنی را به ترکیه و 1+5 ارسال کرده باشد. در اين زمينه، روز گذشته يك هيئت بلندپايه ايراني از دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي ايران با حضور در عراق گفت‌وگوهاي مهمي در مورد مسائل مربوط به عراق كرده‌اند و در مورد ميزباني بغداد براي مذاكرات ايران و 1+5 نيز توافق شده است. در اين شرايط، ترکیه در حالی به تدریج توسط تهران از نقش آفرینی در پرونده هسته‌ای ایران کنار گذاشته می‌شود که هم‌زمان با تغییر استراتژی دولت جدید ترکیه برای حضور جدی‌تر در خاورمیانه، تهران با به بازی گرفتن استانبول در بیانیه تهران و همچنین تلاش برای برگزاری دور چهارم مذاکرات با 1+5 در استانبول، نقش جدی در تقویت جایگاه ترکیه در منطقه ایفا کرد".
رجا نیوز همچنین از تاثیر سیاست های ترکیه در تحولات مربوط به حوادث سوریه و (به زعم نویسندگان رجا) بیداری اسلامی، در تغییر تصمیم تهران نوشت (+).
در همان روز علی لاریجانی، رئیس مجلس نیز با انتقاد از سیاست های ترکیه در قبال سوریه، گفته بود: "کنفرانس اخیر در استانبول که بر آن نام دوستان سوریه نهادند در واقع نام این کنفرانس دوستان سوریه نبود بلکه نام آن رشوه دهندگان به اسرائیل برای تنفس جدید بود" (+). مقامات دیگری نیز در ایران اعلام کردند که مایل به میزبانی استانبول برای مذاکرات هسته ای نیستند. 
.
پاسخ به این اظهارات فقط 24 ساعت طول کشید. روز 17 فروردین پایگاه خبری انتخاب از احضار سفیر ایران در ترکیه نوشت: "وزارت امور خارجه ترکیه، سفیر ایران در این کشور را به دلیل اظهارت لاریجانی در خصوص کنفرانس "دوستان سوریه" و محکوم کردن آن احضار نمود". اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز در اظهارنظری تند و حتی غیر محترمانه ادعا کرد: "ایران به دلیل نداشتن صداقت وجهه خود را از دست می دهد ... ایران در ارائه پیشنهاد برای برگزاری مذاکرات در دمشق و بغداد به جای استانبول صداقت ندارد. پیشنهادی که ایران داده است، به نوع هدر دادن و اتلاف زمان است. این اتفاق نخواهد افتاذ. آنها می دانند که طرف های دیگر به آنجا نمی‌آیند. این زبان دیپلماسی نیست. اسم این چیز دیگری است که من اینجا نخواهم گفت ... اگر مذاکرات در ترکیه برگزار میشد، ایران وجهه و پرستیژ بین المللی کسب می کرد، چراکه ما رویکردی عادلانه خواهیم داشت" (+).
پاسخ ایران به این اظهارات غیر معمول و عجیب باید چه می بود؟ باید از ادامه مذاکرات در استانبول سر باز می زدند؟ آیا یک هفته مانده به آغاز مذاکرات این موضوع امکان‌پذیر بود؟ عقب انداختن مذاکرات اصلا به نفع ایران بود؟ علی اکبر صالحی در همان روز 17 فروردین اعلام کرده بود: "اظهارات لاریجانی منعکس کننده سیاست خارجی رسمی ایران نیست" و بدین ترتیب تلاش کرد تا مانع از ادامه خصومت در روابط دو کشور شود (البته این سخن صالحی مورد انتقاد برخی از اصولگرایان قرار گرفت، از جمله تعدادی از نمایندگان مجلس از وزیر امور خارجه انتقاد کردند و از انفعال دستگاه دیپلماسی کشور و جایگاه استراتژیک ریاست مجلس سخن گفتند + ). 
.
بالاخره روز بیستم فروردین مکان قطعی مذاکرات اعلام شد: "بنا بر توافق دبیر شورای عالی امنیت ملی و رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، دور بعدی مذاکرات ایران و 1+5 در استانبول ترکیه برگزار می‌شود" (+). 
.
بنظر میرسد میزبانی استانبول برای مذاکرات پیش از این قطعی شده بود و عملا امکان تغییر دادنش برای ایران وجود نداشت. بنظرم تنها واکنش های شعارزده، احساساتی و نابخردانه از سوی بعضی مقامات و رسانه های ایران باعث بی احترامی ها و تندروی های مقامات ترک شد. فقط سه روز بعد از سخنان تند اردوغان و حملات لفظی‌اش به ایران، نمایندگان ایران پذیرفتند برای مذاکره با نمایندگان 5 + 1 به استانبول بروند.  
.
اما تاسف بارترین قسمت این داستان، بنظرم نوع واکنش رسانه های نزدیک و یا متعلق به حاکمیت در ایران بود. واکنش هایی مبتنی بر اخبار غیر واقعی و شعارزده، همراه با دروغ گویی آشکار و فریب خود و فریب خوانندگان این رسانه ها. روز 19 فروردین در حالیکه بیش از یک هفته از پایان سفر کوتاه مدت اردوغان به ایران گذشته بود، سایت های اصولگرا با سخن گفتن از اشکهای همسر و دختر اردوغان سعی در کمرنگ کردن اظهارات تند اردوغان علیه ایران کردند: "همسر و دختر اردوغان در دیدار با مقام معظم رهبری، تحت تاثیر شخصیت معنوی ایشان دقایقی را اشک ریخته اند. این موضوع بازتاب گسترده ای در میان هیات همراه اردوغان و سیاسیون ترکیه داشته است" (+). همچنین فردای آنروز یعنی 20 فروردین ماه رسانه های اصولگرا در توجیه چرایی بازگشت مذاکرات به استانبول خبر از عذرخواهی رسمی اردوغان و ترکیه از مقامات ایرانی دادند: "یک پایگاه خبری عربی اعلام کرد که وزیر خارجه ترکیه به دلیل اظهارات تند سران کشورش از ایران عذرخواهی کرد و خواستار بازگشت مذاکرات «1+5 با ایران» به ترکیه شد. عربی‌پرس به نقل از منابعی در ایران اعلام کرد: احمد داود اوغلو با برخی از مقامات این شورا تلفنی صحبت کرده و بابت سخنان اخیر و تندی که از زبان رجب طیب اردوغان مطرح شده، عذرخواهی کرده است. عربی پرس با بیان اینکه داود اوغلو ایده برگزاری مذاکرات 1+5 با ایران در بغداد را هوشمندانه خوانده است، از ایران خواسته است تا بار دیگر بر استانبول به عنوان مکانی برای این مذاکرات تکیه کند ... سفیر ترکیه در تهران نیز صبح جمعه گذشته خواستار دیدار فوری با علی باقری معاون سعید جلیلی شد تا عذرخواهی مشابهی کند و تاکید کند که کشورش اهمیت زیادی برای رهبر انقلاب اسلامی ایران و سیاست حکیمانه ایران و ایستادن کنار حق این کشور در استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و دفاع از این حق در محافل بین‌المللی قائل است" (+). و یا این یکی: "عربی پرس به نقل از یک مقام مسئول شورای عالی امنیت ملی ایران نوشت: احمد داود اغلو پنج شنبه شب طی تماس تلفنی با سعید جلیلی به دلیل اظهارات اخیر مقامات ترکیه عذرخواهی کرد ... وی در ادامه درخواست کرد که ایران، استانبول را به عنوان مکان مذاکرات انتخاب کند، چراکه چنین انتخابی به نفع دو کشور است. وزیر خارجه ترکیه در ادامه گفته است: انکارا ایران را کشوری دوست، برادر، قابل اعتماد و یک متحد استراتژیک می داند. وی در این دیدار ضمن عذرخواهی از سخنان اردوغان از اهمیتی که آنکارا برای رهبری ایران قائل است سخن گفت. سفیر ترکیه گفته است که اردوغان به او متذکر شده است که سلام و احترامات بسیار او به رهبر عالی ایران را برساند. وی به نقل از اردوغان گفته است که او احترام خاصی برای آیت الله خامنه ای قائل است" (+). 
.
پس طبق این سناریو قرار است بپذیریم که سیاستمداران ترک، بطور علنی و آشکارا به سیاست های ایران حمله میکنند، اما در خفا و پنهانی در قبال سخنان‌شان از ایران عذرخواهی میکنند. و البته باز هم بپذیریم که هیچیک از سیاستمداران ایران (لابد بخاطر حفظ حرمت همسایگی!) این عذرخواهی را علنی نمیکنند و خبرش را باز هم بدون اعلام هویت خود فقط به خبرگزاری عربی پرس اعلام میکنند. قرار است بپذیریم که اردوغان علنی و آشکارا سیاستمداران ایران را دروغگو و بی اعتبار خطاب میکند، اما از طریق وزیرش و بطور محرمانه پیغام سلام و احترام میفرستد.
اما فقط یکروز بعد روزنامه تودیز زمان ترکیه با تکذیب این خبر نوشت: "ترکیه شایعه سازی رسانه های ایرانی درباره عذرخواهی نخست وزیر ترکیه از ایران را قویا تکذیب میکند. اعلامیه منتشر شده از سوی وزیر امورخارجه ترکیه ضمن تکذیب اخبار منتشر شده از سوی رسانه های ایرانی ...". تودیز زمان در ادامه مطلب بازهم سخنان داوداوغلو مبنی بر "لزوم صادق بودن سیاستمداران تهران و نیاز ایران به کسب مجدد اعتبار و آبروی از دست رفته اش" را تکرار میکند! و در پایان درباره این شایعه مینویسد: "داوداوغلو روز یکشنبه نگرانی اش از این بابت را به سعید جلیلی ابراز کرد. جلیلی نیز قول داد موضوع را فورا بررسی کند" (+). این خبر طبعا در هیچکدام از رسانه های فارسی زبان منعکس نشد.
و باز هم در ادامه همین فضاسازی های مضحک و غیر واقعی بود که روزنامه سیاست روز، 23 ام فروردین تیتر یک زد که: "دور خيز غرب براي تجزيه تركيه" (+) تا وانمود کند این ترکیه است که در خطر تجزیه داخلی قرار دارد و بخاطر پیگیری سیاست های غرب در منطقه در انزوا بسر میبرد.
***
در سایه این دروغ گویی ها و خبرسازی ها قرار است چه منفعتی عاید ایران شود؟ وانمود کنیم که به استانبول رفتن مان از سر اجبار نبوده؟ که سیاست درستی را پیش گرفته ایم؟ به دروغ بگوئیم که ترک ها را وادار به عذرخواهی کرده ایم که غرور ملی مان آسیب نبیند؟ 
.
اشکهای همسر اردوغان قرار است کدام نقطه ضعف سیاست خارجی ما در قبال همسایگان نه چندان مهربانمان را پنهان کند؟ تیتر خنده دار "ترکیه در معرض تجزیه" کدام مخاطب را هدف قرار میدهد؟ چقدر در نشان دادن واقعیت های موجود در منطقه به مخاطب کمک می کند؟! 
.
تا کی دروغ و خبرسازی؟ مگر واقعیت را میشود تغییر داد؟ 
.
.
.